تبليغاتX
دلنوشته
دردودل با عزیز
پ ن :

دخترها همشون راز دارن ولی در نگهداری اون میخوان همه با هم شریک باشن

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:34  توسط تنها | 

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمي گويم که خاموشم مکن من نمي گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش

من نمي گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياري نبود قصه هايم را خريداري نبود!!!

واي! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون مي چکد خون من،فرهاد،مجنون مي چکد

خسته ام از قصه هاي شوم تان خسته از همدردي مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلي،کسي مجنون نشد

آسمان خالي شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفعل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 23:34  توسط تنها | 
 

سلام تصمیم داشتم حالا حالا ها نیام

به قول بعضی ها ما شدیم بی سر و پا؟؟

واقعا گاهی آدم نمی دونه به بعضیا چی بگه ؟


خوب اینم از این ترم جدید؟ میریم کار آموزی تو یه کارخونه فرش ماشینی حدود ۱۰میلیارد تومن سرمایه زیر این شرکت خوابیده ما هم میریم اونجا کلی عشق و حاله؟

صبح ساعت ۸ میریم دم در دانشگاه بعد یه آژانس میاد دنبالمون سه نفر سوار میشیم میریم دم در کاخونه بعد کارتامون را میزنیم و میریم تو دفتر میشینیم ساعت ۹ آژیر صبحانه را میزنن میریم صبحانه میخوریم بعد دیگه من میرم رو تخت میخوابم

ولی هم کلاسیام یکی شون نخاله است ساعت ۱۱ زنگ میزنه به راننده آژانسه که بیا دنبالمون حالا من هوشم برده تازه چشمام گرم شده منو بیدار میکنه راننده اومد پاشو بریم

میایم دانشگاه یه راست میریم تو سلف نهار و بعد میریم نماز و بعد هم میرم تو سایت پزشکی یا بهداشت یا پرستاری یا بیمارستان بلاخره خودمونو به یه کامپیوتر میرسونیم تا شب برا خودمون تو اینترنت چرخ میزینیم بعدم میریم شام وبعد هم با سرویس میریم خوابگاه اینم از این ترم ما به عنوان کارآموز البته در اثنای کار گاهی مطلب علمی هم سرچ میکنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 17:2  توسط تنها | 
روز اول دانشگاه ؟یه چیزی دیم که خیلی ناراحت شدم؟؟

روزگار گله مندی شده است ؟؟

من بگریم تو بخندی شده است؟؟

از دلم یاد نکردی شاید؟؟

دوستی هم سهمیه بندی شده است

 


دو چیز را هیچ وقت فراموش نکن ؟   
 1 - خدا را       2-  مرگ را
 
 دو چیز را همیشه فراموش کن ؟     
 1 - کسی را که به او خوبی کردی      2 -کسی که به تو بدی کرد
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 18:8  توسط تنها | 

تعطیلات داره تموم میشه و مجبورم برم دانشگاه واقعاْ زجر آوره

اصلا حوصله دانشگاه را ندارم تازه یه کم آرامش پیداکرده بودم تازه داشتم روش پول چاپ کردن را یاد میگرفتم که مجبور شدم برم دانشگاه؟؟ تو کشورهای پیشرفته مثلا آلمان بچه ها از یه هفته مونده به شروع شدن سال تحصیلی خوشحالی میکنن ولی ما اینجا باید عزای عمومی اعلام کنیم خداییش نه دیگه حال خوابگاه دارم نه میتونم کاشان را تحمل کنم تازه اساتید محترم و محترمه که دیگه نگو خداییش اسم دانشگاه را که می شنوم مو به تنم سیخ میشه حاضرم ماهی دویست تومن بدم ولی این ترم آخری را نرم هر کی حاضره خبر بده البته راضی کردن اساتید باخودش چون دوری من براشون غیر قابل تحمله؟حاضرم هرروز برم سر کارم ولی حاضر نیستم برم دانشگاه اصلا حوصله درس استاد و همکلاسی و ... ندارم یه عده دختر لوس ننر ... البته همه شون نه ولی یه عده از اونا واقعاْ که... حسابشو بکن: ملکه الیزابت , پت و مت , آنی شرلی , شیر برنج , یم یل (یوربِلاینر) همشون یه جا جمع بشن تو هم بخوای باهاشون سر یه کلاس بشینی؟( البته من اهل اسم گذاشتن نیستما بعضی از این اسامی را دخترا رو خودشون گذاشتن؟) بقیه اسامی را هم نمیگم تو روز اول غیبت نخورن

تو را خدا به داد من برسید چطوری باید برم سر کلاس نهایت نامردی را در انتخاب استاد راهنما ؛ کارخانه و گروه برای کار آموزی در حقمون مرتکب شدن


کاش در این جمعه ، فکر دگر می کردیم

از این آشفتگی احساس خطرمی کردیم

بر سر سفره ی مهمانی حق ، کاش همه

طلب رجعت مهدی (عج) ز سفر می کردیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 19:24  توسط تنها | 

برخی از زنان پس از آرایش اعتماد به نفس بالایی پیدا می کنند به طوریکه محال است جایی بروند و آرایش را فراموش کنند حتما دخترانی را می شناسید و دیدید و یا شاید خود از آندسته باشید که حتی اگر قرار باشد دقایقی به بیرون از منزل روید چند برابر این زمان را در منزل وقت صرف آرایش کردن می کنید جالب اینکه بدونیم زنان ایرانی در آریش رتبه دوم در دنیا را به خود اختصاص داده اند اما زیبایی و اعتماد به نفسی که با رژ لب و مداد چشم و سایه و لاک و پنکیک و ... بدست به آید با یک شستشوی صورت از بین می رود آرایش کردن مانعی ندارد و اشکالی هم ندارد چرا که باعث جذاب تر شدن صورت و ظاهر می شود اما فراموش نکنیم که این جذابیت حدی دارد و در کل سعی شود جذابیت باعث این نشود که اگر در خیابان راه میروید از کوچیک و بزرگ کسی از قلم نیفتاده باشد که شما رو زیارت نکند برخی زنان از اینکه در خیابان به آنها توجه شود شدیدا لذت میبرند و زمانی که مثلا به منزل بر میگردند از اینکه مردم زیاد به آنها نگاه کرده اند خشنود هستند

خود نمایی غیر ارادیست اما خود فروشی و توجه طلبی ارادی و مشکل روانی محسوب می شود. برخی از افراد به علت عدم توجه به آنها در محیط زندگی برای آنکه خالی از عقده های داخل منزل شوند آنقدر آریش زننده و آنقدر لباسهای آنچنانی به تن می کنند که دیگه صدای اطرافیان هم جنس خود را هم در می آورند یک نکته ای را در پرانتز باید عرض کنم خوب رابطه دوست دختر و دوست پسر تقریبا عادی شده و خانواده ها با این موضوع کنار آمده اند حالا یا اجبارا و یا اخلاقا اما دختران توجه داشته باشند پسری که با تعدا زیادی دختر رابطه دوستی تشکیل داده و شما آنرا هر روز با یک دختر مشاهده می کنید که خوب معمولا سرو وضع دخترانی که انتخاب می کند هم زیاد جالب نیست و در اصطلاح عامیانه جلف تلقی می شوند همسری را برای خود انتخاب می کند که هم از نظر پوشش و هم از نظر سبک آرایش کاملا مغایرت با دوست دخترهای خود دارد پس این نکته را به خاطر داشته باشید دختری به عنوان همسر برگزیده هر پسری میباشد که از هر نظر وارسته و شکیل و سنگین و متین باشد چرا که زندگی یک رابطه ساده دوستی نیست بلکه یک شراکت است خیلی وقتها مشاهده کردید شاید در دوستان خود که مثلا فلان دوست شما که از نظرشما اومول محسوب می شود چقدر زود شوهر کرده و عجب شوهری دارد اما اون یکی که خیلی بروز میباشد و ... هنوز در منزل پدر زندگی می کند اینکه در دوران خاصی انسان بیشتر توجه طلب و خود نما می شود کاملا عادی است اما خودنمایی را از حد و مرز خود اگر عبور دهیم حالت وسواس به خود می گیرد بدین ترتیب شما وسواس پیدا می کنید که الزاما باید طوری آرایش کنید که جلب توجه کند واگر امروز که بیرون می روید کمتر از روز قبلی به شما نگاه کنند یک مشکلی در خود میبینید و آن روز شب نمی شود؟

به خاطر داشته باشید بعضی از خانمها شاید در برداشت اول از گیر دادن شوهر خود به نوع پوشش آنها ناراحت شوند اما زمانی که تصور کنند که پوشش آنها و در کل وجود شما برای آنها  ارزشمند است نظرشان تغییر می کن چون اگر خیلی بی تفاوت باشند به این نکته پی میبرید که برایشان اصلا مهم نیستید ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 19:14  توسط تنها | 

سلام

نماز روزه هاتون قبول باشه

من به یه نتیجه اساسی رسیدم و  اون اینکه از اول اشتباه بود این وبلاگ را راه انداختم ؟ نمیدونم چرا فکر میکنم یه کار بیهوده بود و بعد دیگه عادت شد برا ادامه اون؟ نمیدونم چرا هر کاری انجام میدم دوست دارم اینجا بنویسم شاید بخاطر اینا که اینجا کسی منو نمیشناسه ؟ شاید بخاطر اینه که میخوام از خودم فرار کنم؟ نمیدونم این نفسهای بی هدف زنده به گورم میکنن؟

بی خیال ..؟ راستی امروز یه حالی کردم اساسی؟ کمتر تو عمرم اینقدر کیف کرده بودم ؟ نزدیک مغازه یه امام زاده هست اگه بگم چی و کجا همه میفهمند دستم رو میشه .؟ امشب اونجا افطاری میدادیم عجیب این جور کارها خودش درست میشه؟ عصری بود جاتون خالی رفتم یه دیگ حلیم بادمجان گرفتم با ظرف یه بار مصرف کشیدیم یادم اومد نون نگرفتم تازه نیم ساعت مونده بود به اذان رفتم در یه دکان نانوایی از این سبوس دارها مغازه ای که همیشه سرش خیلی شلوغ بود رفتم دیدم 5نفری جلوم اند بهش گفتم 100تا نون میخوام گفت بیا تو آماده است رو میز برو بردار شاخ در آوردم فکر میکردم میگه اصلا اینقدر بهت نمیدم تازه گفت دسته کردم برو بردار 5نفرم وایساده بودند میگفتن نون کنجد دار میخوایم از اونا نمیخوایم منم انگار بهم تیتاب داده باشن سریع جمع کردم پریدم تو ماشین 2تا سطل خرما هم گرفتم  و رفتم خلاصه نونها را تو پلاستیک کردم حلیم ها را هم کشیدم  تو ظرفها آبم گذاشتم جوش بیاد؟ دیدم دارن اذان میگن سریع رفتم نماز را خوندم دوتا میزم گذاشتم دم در آب جوش وخرماروش گذاشتم و سینی ها را بردم به مردم تعارف کنم چقدر حال میده ؟ غذا زیاد باشه هرکی هرچقدر میخواد بهش بدی ؟ هی ملت گفتن دوتا بده سه تا بده منم دادم یه دیگ گنده حلیم را بردن فقط برا حاج آقا نرسید ؟ خیلی کیف داره ؟ البته اینجا که غذا میدادیم زیاد خبریشون نیست ولی جالبه بعضیاشون یکی بیشتر برنمیداشتند؟ ولی خوب بود حلیم بادمجان را زنا نمیتونستن تو کیفشون قایم کنن بهشون میمالید مجبور بودن دستشون بگیرن تابلو بود دوتا بیشتر نمیگرفتن؟ خلاصه کلی ذوقیدم ؟فکر نمیکردم تنهایی حرف این کارا باشم ولی تازه به خودم مطمئن شدم که مثل یه بز میتونم کار بکنم من که همیشه از زیر کار جیم میشدم اگه بخوام کار بکنم بلدم بزنم به تخته ؟

حلیم بادمجان

 

 اومدم خونه دیدم سیرم هر کار کردم نشد افطار بخورم نمیدونم چرا انگار سیر بودم هیچ موقع به این فکر نکرده بودم که مولا چه لذتی میبردن وقتی خودشون غذا برا بچه ها میبردن ؟ امروز به ذهنم رسید ؟ که چرا آقا خودشون کیسه نون وغذا را بر میداشتن و میبردن و به دست خودشون به اونا میرسوندن ؟ به بقیه هم میگفتن هر کی باید خودش بار خودش رابکشه ؟ ما کجا بتونیم بفهمیم چه مولایی داشته ایم ؟ واقعا به کودنی خودم پی بردم ؟البته ما کجا اونها کجا ؟ خدایی خوب پیشوایی داریم ولی حیف که هیچ موقع نمیخوایم مثل اونا باشیم و نمی تونیمم؟ تازه حالا که همون نشناخته هامونم دارن ازمون میگیرن؟ آخرش میخوایم چه بکنیم؟؟..؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 0:48  توسط تنها | 

                    خداحافظ ای نان خشک و نمک

                                      خداحافظ ای غصب گشته، فدک

                     خداحافظ ای صبر لـــب سوخته

                                        خـــداحافظ ای خانه ی سوخته

                 خـــداحافظ ای بی  وفا دوستان

                                خــــداحافظ ای آتش و ریسمان

               خـــــــداحافظ  ای انتظـــار عجل

                            خـــــــداحافظ ای زانوی در بغل

              خــــداحافظی   می کنم   با همه

                                    که چشم انتظارم بوَد فاطمه ...



شهادت جانگداز و مظلومانه

مولی الموحدین
،امیر المومنین، حیدر کرار، ساقی کوثر ،جان پیمبر

مولانا حضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام)

 بر همه ی شما تسلیت باد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 23:6  توسط تنها | 

سلام

نکاتی پیرامون ماه مبارک

یه چیز جالب دیروز شنیدم مادر بزرگم که قبلا براتون معرفیش کردم88سالشه برا انکه روزهاشو بتونه بگیره روزی 1500تومن صدقه میده که بتونه روزهاشو بگیره رفته بودم خونه شون میگم این دیگه چه صیغه ایه که برا روزه گرفتن صدقه میدید میگه اگه نتونم روزه بگیرم غصه میخورم منم بدجنسیم عود کرد گفتم خوب معلومه چون برا دلتون روزه میگیرید و بدرد نمیخوره بنده خدا را زدم تو ذوقش؟؟؟

یکم از خاطرات جونیش از ماه رمضون تعریف کرد براتون میگم مامانم 2تا زن دایی داشته خودتون میدونید چقدر این جاریها با هم خوبن فقط میخوان سر به تن هم نباشهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com البته این دوتا برا اذیت کرد همدیگه تو ماه رمضون ترفندهای جالبی داشتند قدیما که همه با هم صمیمی تر بودن حتی خانواده های بزرگ هنگام غدا خوردن دور هم دیگه جمع میشدن این دوتا هم هر روز یکیشون پخت پز میکرده وقتی که زهرا خانم آشپز بوده گوشتهاشو برا محترم خانم نمیزاشته البته تو سحر ماه رمضون همش پوست پلاس و خلاصه اونم خواب آلوده حالیش نبوده تا وقتی که محترم خانم میفهمه چه کلایی سرش رفته اونم یه روز سحر که نوبتش بوده یه تیکه دنبه نپخته ماسیده  میزاره زیر برنج زهرا خانم و میزاره جلوش اونم خواب آلوده قاشق را که میزاره دهنش و یه گاز میزنه مادر بزرگم تعریف میکرد دیگه نمیتونه دهنش را ببنده اشک تو چماش جمع میشه و پا میشه میره حالا مادر بزرگه ما هم حواسش جمع اون دوتا بوده بعدم محترم خانم به بقیه میگه لابد غذا رو دوس نداشته ؟؟

یه نکته دیگه راجع به بابام جونیاش که میرفته سر کار مثلا 14 سالش بوده خانواده سحرها بیدارش نمیکردن که روزه نگیره که روزا خسته نشه اون موقع اون بیچارهمه روزه هاشو بی سحری میگرفته پدرش در میومده بخاطر محبت بیش از حد خانواده ؟؟؟

چند وقت راجع به آرایشگری و حجاب و ..مرده هاتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com واین چیزها مطلب نوشتیم خوانندگان محترمه اینقدر بد وبیراه بارمون کردند که مجبور شدیم مبحث را عوض کنیم راستی چقدر ما پیشرفت کردیم قراره وزیر زنم داشته باشیم دیگه فکر کنم همه مشکلاتمون حل شد ما هم اروپایی شدیم البته نکته ای که هست خانمها خیلی مطیع تر و حرف گوش کن ترند و هر چی بهشون بگی بدون چون چرا گوش میکنن فقط سر کارشون بمونن دیگه مهم نیست اینا را باتوجه به تجربیاتی که تو شرکت داشتیم فهمیدیم چه موجودات حرف گوش کنین البته این موارد فقط در محیط کار صادقه؟؟ پیش به سوی پیشرفت و آبادانی ایران خراب شدمون ؟؟؟نمیدونم مردا تو این مملکت چه خاکی بر سرشون کردند که حالا زنا بیان آبادترش کنن؟؟ ولی امیدوار باشین تا آخر برنامه توسعه چهل و ششم همه چیز درست میشه؟

یه عزیزی گفته پستهات طولانیه حسش نیست تا آخرشو بخونیم پس تا همینجا آبادانی بسمونه؟؟تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 11:37  توسط تنها | 

سلام

انشالله که نماز روزهاتون قبول باشه

امروز صبح زود تلفن زنگ زد از خواب پریدم دیدم یه نفر میخواد خبر مرگ بهمون بده من گوشی رابرداشتم پسرخاله بابام از دنیا رفته بود اسمش علی آقا بود 73سالش بود ازدواجم نکرده بود با مامانش زندگی میکرد آدمی به مظلومی اون ندیده بودم خداییش خیلی بی آزار بود ماشاالله خیلی هم بخشنده تا زنده بود یه خونه داشت تو خیابون آذر اصفهان داده بود به داداشش که اونجا زندگی کنه میگفت من که زن بچه ندارم بزار اون راحت باشه ولی خوب بازم خیلی مایه دار بود  کوچکترین علاقه ای به مال اندوزی نداشت برخلاف بقیه فامیلامون بیچاره مامانش 94سالشه این اواخر غذا دهن علی آقا میکرد داداشی که بهش خونه داده بود هم 2سال قبل مرده بود با اینکه از اون کوچیکتر بود یه داداشم داشت که از خودش بزرگتره به اصطلاح بزرگ خاندان ولی باید یکی زیر بقلش را بگیره رهش ببره این علی آقا بنده خدا اونقدر خجالتی و مظلوم بود تا آخرشم مجرد موند خیلی غریب بود من همون صبح که فهمیدم بیخیال کار شدم رفتم خونشون تشییع جنازه بعدم بردیمش باغ رضوان تا ظهر علاف بودیم تا قبرش آماده شد با اجازه حدود 1.5هم هزینه یه قبر شد تازه با احتساب سور وغذاها و ...هزینه های جانبی به این نتیجه رسیدم که قبل از مردن حداقل باید 5میلیون کنار بگذارم وگرنه تازه جنازه مونم زیر قرض و قوله میمونه شایدم کسی جمعمون نکنه پس فعلا بی خیال مردن شدم تا اول حسابی پس انداز کنم تازه اگه برا ارث خور زیاد نذاری محل سگم بهت نمیزارن خوش به حال خودم که یه قبر خریدم سنگشم تراشیدم اسم و همه چیز فقط لنگه یه تاریخ مونده لابد باز شهرداری یه بهونه ای میاره تیغمون میزنه ؟؟ رفتم تو غسالخونه عجب روزگاریه؟ دلم برا بی کسی مردهه سوخت 1کتاب دعا برداشتم 3ساعتی بالاسرش نشستم دعا خوندم هیچ کس را نداشت حتی مامانش نتونسته بود باهاش بیاد عوضش تلقین مرده برداری و... هم یاد گرفتم خداییش این هنر را نداشتم که یادگرفتم اما وقتی داشتن میشستنش یکم ترسیدم پیش خودم گفتم یعنی باور میکرد یه روز بیارنش اینجا یه حدیث خوندم نوشته بود وقتی عزراییل داره یه مرده را قبض روح میکنه هنوز باور نمیکنه تا وقتی که تا گردنش را قبض روح کرده باز باور نداره که بلااخره میمیره ولی به هر حال راهیه که هممون میریم؟

اما یه نکته مهم امروز 16تا مرده آورده بودن باغ رضوان 3تا زن و 13تا مرد گفتم ببین عجب دنیاییه خدایی چقدر این زنا پوست کلفتن و چقدر سخت جون به عزراییل میدن فکر میکنم اگه بتونن اونم فریب میدن بیشتر این مردا فکر میکنم یا از دست زنا مردن یا دق کردن یا به دسته اونا خفه شدن خلاصه این علی آقای ما که مجرد بود 73سال عمر کرد اما خوبه که هنوز مامانش و خاله هاش همه زنده اند جدی به نظر شما تا چند سال آینده آمار این زنها چقدر میشه اگه همینطور بی رویه زیاد بشن آینده کره زمین به کجا میرسه؟ ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 16:47  توسط تنها | 

سلام به همگی

نماز روزه هاتون قبول باشه

میان سجده سبزت اگر برخاطرت رد شد خیال ما دعایم کن؟

 

باز دلم یاد شما میکند                   یاد همان لطف و صفا میکند

این دل بی کینه همیشه تو را          بر سر سجاده دعا میکند

گرچه درون دل من جای توست      باز دلم یاد شما میکند

 

زمردم دل بکن یاد خدا کن                   خدا را وقت تنهایی صدا کن

در آن حالت که اشکت می چکد گرم      غنیمت دان و ما را هم دعا کن

 

ماه رمضان شد می میخانه بر افتاد            عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

افطار به می کرد برم پیر خرابات             گفتم که ترا روزه به برگ و ثمر افتاد

با باده وضو گیر که در مذهب رندان          در حضرت حق این عملت بارور افتاد

 

ما را به دعا کاش فراموش نسازند         رندان سحر خیز که صاحب نظرانند

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم       سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان      تا که همسفره تو لحظه افطار شوم

.

.دوباره ماه رمضان شد و اس ام اسها شروع شد این چندتا رابراتون نوشتم خلق الله دلشون خوشه فکر میکنن جایی خبریه هی اسمس میدن

 حلول ماه زولبیا بامیه /ماه از زیر کار در رفتن به بهانه عبادت /ماه غسلهای هول هولکی/ماه میهمانی خدا... بر همگان مبارک باد (ملت علاف بی عار الف راببین)

ای کاش همه سال را مثل ماه رمضون به یاد خدا بودیم ودست ازحقه بازی و مردم گول زدن و ریا کاری بر میداشتیم یکی از نذول خورای بازار را میشناسم که همه شبها میاد مسجد کلی هم ادا اطفار در میاره کسی ندونه میگه بهتر از این دیگه پیدا نمیشه؟ البته خودمم کم از اون نیستما ؟ پاتوق ما با همکلاسیهای دوره کاردانی شده تو یه مسجد که حکومت خیلی سعی داره درش را تخته کنه آخه جمعه ها ظهر توش نماز جماعت برگزار میشه تازه شلوغ تر از نماز جمعه هم میشه مردم رو لج لجبازی هم که شده نمیرن نماز جمعه میان اینجا البته خداییش مسجد با صفا و خوبیه آخه مردمیه و دعا به ظالمین نمیکنن با روحانیش رفیقم اگه اسمش را بگم همه اصفهانیا میشناسنش هم دست من رو میشه هم دست اون خیلی کارش درسته یه حوزه داشت از خودش حکومت مصادره کرد دیگه بگم خیلی تهدیدش میکنن هر طور بتونن کرم سرش میریزن ولی کار خودش را میکنه خدا خیرش بده ؟ سخنرانیهای جالبی هم میکنه با اینکه حوصله منبر و اینا ندارم ولی اینا میشینم حرفاش را گوش میدم ..بگذریم تو این ماه ضیافت الهی به من حقیر هم دعا کنیداز همونهایی که برا خودتون میکنید ؟؟؟؟

تو چندتا پست قبلی خیلی تند رفتیم زیاد شاکی داشتیم نمیدونم کجا حرفام ایراد داشت ولی بعضیا میگفتن چرا اصلا این حرفا را میزنی ؟ اصلا اینا را نباید گفت چیزهای مهمتری هست که فکر آدما مشغول کنه اینکه بعضیا روزه نمیگیرن یا بعضی خانمها از اون کاربدا میکنن یا...؟ به ما ربطی نداره ماباید کلاه خودمون راقاضی کنیم به کسی هم کاری نداشته باشیم ؟ نمیدونم شایدم حق با اونا باشه ؟ کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ؟ یا خودمونیش :

بر ما چه که گوش خر دراز است              یا چشم وزغ همیشه باز است

خوب فقط یه سوال دارم باید ؟ جوابشو بدین این چیزهای مهمتر که شما سراغ دارید چیا هست که باید فکرمون به اونا مشغول باشه ؟ و ما اجازه فکر کردن به اونا داریم ؟ اونم تو این ماه مبارک که همش مهمونی میریم؟؟

خلاصه هم باید جواب منو بدین همم دعام کنید ؟!!!؟؟التماس دعا

دل هیچ کس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر

 سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم

این شعرم قشنگ بود براتون گذاشتم
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 17:33  توسط تنها | 

سلام به همگی

حلول ماه مبارک رمضان را به همگی تبریک میگم و به شکمو ها تسلیت؟

خوبید البته چند نکته هست از جمله اینکه بعضیا از چند روز مونده به این ماه بیمارهای گوارشیشون عود میکنه؟ و انواع مرضهای مختلف جالبه چندتا خانمو میشناختم از اول تا آخر این ماه فکر میکنم پنچر بودن چون هر موقع من اونا را میدیدم یه چیز میخوردن فکر بد نکنین تو کلاش شیرینی پزی بودن چندتا پسر بودن که همه روزه بودن ولی همه خانمها ....؟

از اون طرفشم سراغ دارم مادر بزرگه خودم 88سالشه ولی هنوز که هنوزه روزه هاشو میگیره تازه سالم تر از منم هست روزی 2جزء قرآنم با صدای بلند باید بخونه؟ تازه ادعیه و...؟ هرچی هم بهش میگم مامان جون شما دیگه ازتون گذشته میگه نه من مگه چمه که روزه نگیرم از خدا شرم نمیکنی میگی من روزه خوری کنم خوب اینم نمونه برا اونهایی که نمیگیرن؟ انشاالله که نماز روزه های همتون قبول باشه بی خیال هر کی خودش میدونه البته این روزا بازار مساجدم داغه که دیگه بهتره من هرفی نزنم فقط همینا بگم که پشته سر همه کس نمیشه نماز خوند حالا تا کارهای دیگه..؟

یاد اون جمله معروف افتادم که میگهLترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم ) مراقبه کفشهاتونم باشین البته تو مملکت ما اصلا دزد وجود نداره ببخشید؟

دیگه بگم براتون دیروز رفته بودم کاشان زد به سرم برم دانشگاه رفتم پیشه یکی از اساتیدمون خیلی استاد خوبیه از اوناییه که خیلی کم گیرمیان خداییش خوب استادیه هم از لحاظ علمی و درس دادن و هم از لحاظ اخلاق که بیسته واقعا خوب آقاییه ؟ درد بلاش بخوره تو سر بعضی از این خانمهای ...؟

خوب تا دیدمش دست دادیمو نشستیم در دلش باز شد از بدبختیهایی که به سر مملکتمون آوردن تا...؟ کلا با یسری اساتید که درد مردمو حس میکنن خیلی خودمونیم اونم خیلی درد دل کرد حرفهایی که به همه نمیزنه قدیما هم تو دبیرستان که بودم معلمامون خیلی برام درد دل میکردن نمیدونم چرا گاهی برا ملت سنگ صبور میشم خوب خودشون را خالی میکنن ولی خودم باید تنها باشم ؟؟بگذریم ؟

فکر نمیکردم یه استاد دانشگاه دیگه اصلا متوجه بعضی چیزا باشه ؟ ولی حرفهایی که ایشون زدن خیلی دیدمو عوض کرد دیدم یه نفر دیگه هم هست که درد مردم براش مهم باشه میگفت میره تو یه کارخونه همه کارگرهاش خانمند میگفت همه درآمدش را باید بده به همونا از بس که بدبختن و ندارن ؟ حسابشو بکن یه خانم باید چقدر فشار روش باشه تا حاضر بشه بره کارگری کنه؟ اونم تو یه شهرک صنعتی؟ میگفت اگه نرم تو خونه اعصابم خورد میشه وقتی هم که میرم اینا را میبینم داغون میشم کار زیادی هم نمیتونم براشون انجام بدم؟ دیدم هنوز هستن استادهایی که خودشون را گم نکردن و باوجود مدارج خوب علمیشون اون وجدانشون سر جاشه؟ خلاصه کلی باهم حرف زدیم تا اینکه موبایله زنگ خورد دیدم ماشین اومده دم در دانشگاه منتظره و بیش از این نمیشد منتظرش گذاشت خداحافظی کردمو اومدم اصلا از کجا شروع کردیم به اینجا ختم شد داشتیم راجع به ماه رمضان میگفتیم از خودم بگم که تو این ماه 2-3کیلو وزنم زیاد میشه ؟جالبه چون میخوام روزه بگیرم مقیدم سحر و افطار درست حسابی بلومبونم خوب یکمم چاق میشم تعجب میکنم از اونایی که بدن هیچ عذری روزه میخورنو نمیگیرن خانما که خوب چندروزش که هیچی اون چند روز دیگرشم حسش نیست؟ بعضی آقایونم که چی بگم مثل بز تو روز روشن دهنشون میجنبه؟ پناه بر خدا

راستی یه سوال دارم اینکه چرا بعضی از این دخترا اینقدر خودخواه و پرروان؟ یکم بهشون رو بدی و تحویلشون بگیری خودشون را خراب میکنن؟ تازه جالبه آدمم خرو خنگو ابله فرض میکنن نه جانم ما هم حالیمونه ولی ظرفیتش را داریم ؟ بلاخره میگن ادب از که آموختی از بی ادبان؟ ولی دریغ از یه جو ظرفیت معرفت انسانیت و......؟ یکیشون بود که نزدیک بود دیگه زیپه دهنمو بکشمو ...؟ البته تقصیر از آقایونم هست وقتی خیلی رو بدن دیگه بعله....؟ بگذریم ماه رمضونیه خونه خودمو کثیف نکنم بیخودم هرس نخورم که ارزش ندارن بی خیال

خلاصه به منم دعا کنید کلی حاجت دارم که باید برآورده بشه ولی خودم برا خودم دعا نمیکنم دوست داشتین شما دعا کنین؟؟


پ ن : جواب اون دوستمون باید بگم ما تو ایران زندگی میکنیم با فرهنگی خاص؟ بعله اگه تو کشورهای اروپایی یا جاهای دیگه ب..دیم اصلا این حرفا معنی نداشت مثلا تو آلمان ممکنه شما ببینی همونجا کنار خیابون یه زن و مرد همه کارهاشون را میکنن کسی هم عین خیالش نیست

اول که من آدمی نیستم که به کسی نگاه کنم دوم که یه نفر که تابلو داره داد میزنه بیا منو... دیگه نیاز به نگاه کردنم نداره همه میدونن چکاره هست سوم ای کاش ما کمبودها و نقصهامون را فقط با آرایش جبران نمیکردیم وبرای مطرح کردن خودمون راههای دیگری هم پیدا میکردیم نه با نمایش دادن خودمون کم وکاستی هامون راجبران کنیم ؟؟؟تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل...؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 3:29  توسط تنها | 

سلام به همگی میخواستم حالا حالا ها اینجا پیدام نشه ؟ ولی خوب چکار کنم یه سنگه صبوری که بتونم خودمو سرش خالی کنم و منو درک کنه پیدا نکردم دوباره اومدم سره همتون را درد بیارم؟؟

 تو این دو ماه که تعطیل بودیم چندتایی کار عوض کردیم تا حدودی آچار فرانسه بودیم؟ البته من هدفم فقط اینه که بیکار نباشم ولی خوب خدا برامون جور میکنه؟فعلا درگیر یه قرار داد یک ماهه هستم تا ببینم چی میشه؟بگذریم ؟ یه مدتیه میرم در مغازه ای تو بازار اصفهان تو کار فرش ماشینیه قیمتمون زیر بازاره و به مغازه دارها فرش میدیم جالبه تفاوت قیمتها یه فرش تمام اکریلیک تراکم هزار 500شانه را نقدی میخریم 230هزار تومن فروشش 340تا 360 البته بستگی به تعداد و مدت چک هم داره که گاهی 290هم نقدی فروش میره البته 400الی 500 به دسته مصرف کننده میرسه هر کی هرطور بتونه قالب میکنه اینم از بازار کار...

بریم سر اصل مطلب : چند روز پیشا که یه فروش حسابی داشتم و حدود 2-3تومن (میلیون) تو جیب صاحب کارمون کرده بودم کلی ذوقیده بود شب که میخواستم برم خونه گفت بیا تا من برسونمت گفتم نه وخلاصه بعد از مقداری تعارف اصفهانی سوار شدیم گفت بیا بریم کوچه خوری(تو کوچه اغذیه بگیریم بخوریم بعد بریم خونه ) اول گفتم نه ولی خیلی اصرار کرد منم قبول کردم رفتیم اول هشت بهشت سر پاتوق همیشگی که نگام افتاد اونطرف خیابون دیدم یه خانمی با وضعیت تابلو وایسادن منتظر مشتری به بغل دستیم گفتم ضعیفه هرزه را میبینی اونطرف خیابون گفت آره ولی این چه طرز حرف زدنه تو که ندیدی , نمیدونی چرا تهمت میزنی ؟؟ گفتم آخه یه خانم با شخصیت خوب این موقع شب تو خیابون هرچی تاکسی میاد را رد میکنه فقط با شخصی های مدل بالا حرف میزنه تازه کلی هم چک چونه میزنه آخرشم یکی از همون ها سوارش کرد ؟؟؟ خلاصه خیلی ناراحت شدم طوری که حتی نتونستم غذا بخورم اعصابم داغون شد ؟؟ چی داریم بگیم ادعا داریم حکومت اسلامی از نوعه ناب محمدی داریم ؟؟پناه برخدا ؟؟ خدا از بانی و باعثش نگذره ؟ من از پشته کوه نیومدم , بچه هم نیستم که تا حالا از این چیزا ندیده باشم؟ ولی اگه درست به قضیه نگاه کنی واقعا فاجعه است؟؟؟ دو حالت وجود داره یا  از رو بد بختی ناچار به خود فروشی شده تا شیکمش را سیر کنه که نمیدونم چطور میخوان مسببینش جواب بدن بلاخره به اعتقاد ما سوال جوابی هم هست ؟؟

اگه هم برا عشق حالش بود کسی نمیاد کنار خیابون وایسه ؟ و اینهمه ریسک کنه پس همه درها به روش بسته شده تا زده به سیم آخر که تا این حد حریمها را زیر پا گذاشته ؟ به نظر شما تاکی میتونه کاسبی کنه ؟؟ آخرش به کجا ختم میشه؟؟

تازه بدتر از اون میدونین چیه؟؟ سر وضع یه عده از زنهایی که هرروز میبینیم اونقدر افتضاحه که آدم نمیتونه فرقی قائل بشه واقعا نمیدونی طرف کاسبه یا تیپ زده یا هم اینه که من سرم نمیشه و نمیتونم فرقی بینش قائل بشم سوالی دارم از همه این خانمهایی که همه هم و غمشون شده بیشتر نشان دادن خودشون چیا میخواین ثابت کنین؟جالبه مانتوها هرروز کوتاهتر تنگ تر نازک تر میشه از اون طرف روسری ها وشالها هم که عقب تر میره ؟ بازار لوازم آرایشی چینی هم که داغ...؟؟ نمیدونم بعضی از این دخترا دیگه میخوان برا شب عروسیشون چکار کنن؟جدی دیگه همه کاری میکنن نمیدونم شب عروسی برا شوهرش میخواد چکار تازه ای بکنه یارو نون شب نداره بخوره در کیفشو باز میکنی میبینی تکمیله تکمیل از 4-5 مدل رژ لب کرفته تا انواع سفید کننده ها چند مدل مداد,  سایه چشم  ریمل, ....البته من نه اسم همش را بلدم نه زیاد سر رشته دارم ولی چی بگم چرا ما هر چیزی را سر جای خودش مصرف نمیکنیم ؟ چرا اینهمه افراط تفریط ؟؟نه به اونایی که شوهرشون حسرت داره یه بار ریخشون را درست حسابی ببینه نه به اون دخترهایی که ماسک زدن دربه در دنبال مشتری میگردن تیغ بزنن؟؟ با این وضعمون میخوایم به کجا برسیم خوب معلومه من نوعی که یه شلوار پاچه کوتاه میپوشم ؟ یه مانتو تنگ که همه جونم افتاده توش یقه شم که ماشاالله هزار ماشالله هرروز باز تر و پایین تر میاد یه تو سری (همون روسری خودمون) هم دور کله بستیم که هر چند دقیقه یه بار برش میداریم دوباره میندازیم رو شونمون یه صندلم به پامونو یه ماسک هم از آرایش به صورتمونو آستینامونم که تا کجا تا کردیمو دیگه خلاصه تا اون حدی که بتونیم همه جامونو نشون میدیم هر کی رد میشه چارتا متلک بارمون میکنه؟ که چی؟؟ اونی هم که اینطوری بپسنده و خواهان بشه , تا زمانیه که ماسکه رو صورت باشه تا ببینه پشتش خبری نیست میره سراغ یکی دیگه مطمئن باشین اگه عاقل یاشه این کارو میکنه؟

نمیدونم اگه موهامون از پس و پیشش بیرون نباشه ملت فکر میکنن ما گریم یا تاسیم یا مو نداریم ؟؟اینجوری میخوایم بگیم مو داریم ؟؟ یکیشونو تو دانشگاه اسمشو گذاشته بودن موقشنگ ؟؟کلی هم برا خودش حال میکرد؟یه بار تو دانشگاه میخواستم برم از یه دخترا یه دفتر بگیرم خیلی وضعش ضایع بود سرم را انداختم پایین به صورتش نگاه نکنم همین که سرم را آوردم پایین دیدم تا وسط سینهاش پیداس سرم را آوردم پایین تر دیدم پاچه اش تا تا کجا بالا جوراب هم که حرفشو نزن ؟نمیدونستم کجا را نگاه کنم ؟ دیگه گفتم چشمم کور بشه خودم جزوه بنویسم که نخوام از کسی جزوه بگیرم ؟ خداییش چی را میخوایم ثابت کنیم اینکه ما ها از زنهای هرزه چیزی کم نداریم یا اینکه از پس این کارم بر میایم؟؟ شایدم سادیسم مردم آزاری داریم یا میخوایم نون چارتا هرزه را آجر کنیم؟؟البته بعضیاشون از بی شوهری آمپر چسبوندن زدن به سیم آخر اونم تو این تابستونیه و...؟ بعضیاشونم میگن برا خودمون آرایش میکنیم کاری هم به کسی نداریم که بر منکرش لعنت ما با گوشهای درازمون باور کردیم عرعر ؟؟ نمیدونم شایدم اصلا من اشتباه میکنم همه اینا درست باشه باید اینطور باشه من باید عوض بشم خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو اینم حرف دخترا به مامانهای ایراد بگیر که هی گیر میدن ؟؟ نمیدونم وقار زن ایرانی کجا رفت؟ کجا رفت اون نجابتی که ایرانی به اون معروف بود ؟ کی مسؤله این کارهاست من فکر میکنیم یه جورایی بالا دستیها ترغیب میکنن به این کارا تو تلویزیون و ماهواره هم که آموزشهای مقدماتی بقیه اشم که خودمون تکمیلش میکنیم ؟ پناه بر خدا از شر و فتن آخر الزمان چی بگم که دیگه این حرفا هم قدیمی شد منم شدم یه دهاتی از پشت کوه اومده....؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 4:22  توسط تنها | 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!


چه غريب بود اين منطق ما..
چه ميخواست ز ما اين عقل ما..
نه با احساس هم درد بود..
نه به ياري گريه هايمان مي آمد..!
عقل و منطقي بود در جدالي طولاني..
با احساس و قلب ما...


زندگی نقطه سر خط.
بی وفایی شده عادت
تو نوشته بودی دیدار
سه تا نقطه،... به قیامت...

زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست .شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست ...


من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي..

اینم آدرسه من اگه روزی روزگاری خواستی منوپیدا کنی؟؟و ببینی کی بودم وکجا بودم؟؟ البته برا بعضیا چون سر راست نیست بعید میدونم بیان؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 4:20  توسط تنها | 

از دهم شعبان تا 20شعبان تو خونمون روضه یا جشن هر چی دوست دارین اسمشو بذارین مجلسه وعظ و خطابه ..؟ البته اینا بهتون بگم من خودم آخوند جماعت و اینا را قبول ندارم ولی خوب گشتیم سه نفررا پیدا کردیم , میگن تو شهر کورا یه چشمی پادشاهه جالبه اینا هر کدوم یه مدت ممنوع المنبر بودن چون حرفاشون به مذاق حکومت خوش نمیاد روز اول یکیشون یه سخنرانی قشنگ کرد که کلی حالشو بردیم لذا حیفم اومد خلاصه ای از اون را براتون ننویسم :

همه میدونیم ربا حرومه , نذول خوردن بده و... وکلا یه سری حلال و حرام و امر نهی که تو دینمون داریم و تا زمانی اونا را قبول داریم که دینمون را قبول داریم و به دینمون اعتقاد داریم وقتی کاری کنند که اعتقاداتمون ضعیف بشه اعتبار اون حلال و حرامه هم برای افراد از بین میره؟

هزار بار بگو ربا حرامه نخورین اگه ربا بخورین میرین تو جهنم و... وقتی یارو اصلا جهنم را قبول نداره خوب دیگه معلومه ربا هم میخوره هزار با به یه دختر خانم بگو حجابت فلانه , موهات بیرونن و از همین حرفها نمیدونم حجاب حضرت زهرا اینطور بوده باید ایشون الگوت باشن و از این حرفا خوب وقتی یارو اصلا استغفرالله حضرت زهرا را قبول نداره بهت میخنده و تو دلش میگه این چقدر حالیش نمیشه تازه اگه چهارتا فحشت نده و کلی متلک بارت نکنه؟؟؟

خوب حالا چرا سر وکار ما به اینجا رسیده ؟؟؟ معلومه وقتی با اعتقادات مردم بازی بشه ؟ وقتی به اسم امام زمان مردم رافریب بدهند وقتی دم از امام زمان بزنن و دروغ به خورد مردم بدن ؟ وقتی به اسم نائب امام زمان حکومت کنند و بعد هزار جور خلاف توش باشه معلومه دیگه مردم اعتقاداتشون ضعیف میشه ؟ مگه چقدر از این مردم این اعتقادات براشون باور شده که به این راحتیا دست ازش برندارن ؟؟

از یه طرف اونقدر حرام به خورد مردم میدن که...؟ خوب وقتی شکم مردم با حرام پر بشه اعتقادات و حلال و حرام کردن و..؟ که سهله امام معصومم میکشند ؟ خوب حالا بگین ببینم کار ما بهتر بوده یا اون کافرهای طاغئتی از خدا بی خبر که نمی تونستن به این راحتیا با اعتقادات مردم بازی کنند؟

حالا مردم بی دین تر شدن یا تو حکومتهای قبلی مردم را بی دین تر کردن؟؟

البته اگه بدون غرض و بی طرف به قضیه نگاه کنید به جواب صحیح میرسید ؟

بلا اخره خودش میاد و دست همه این ظالمین راقطع میکنه و گرگهای در لباس میش را رسوا میکنه؟

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:41  توسط تنها | 

 

 چرا وقتی که راه زندگی هموار میگردد *******بشر تغییر حالت میدهد خونخوار میگردد

به وقت عیش عشرت می نوازد ساز بدمستی **** به وقت تنگدستی مومن و دیندار می گردد

 

یه نفره میشناسم ما بهش میگیم مادر یه پیره زنه که حدوداً 70سالش باید باشه گاهی مادرم یه جورایی کمکش میکنه اومده بود خونمون منم صبح جمعه طبق معمول تا 9خوابم بیدارشده بودم ولی حال پاشودن نداشتم مادره اومده بود خونمون داشت با مامانم درد دل میکرد خوب بعضی قدیمیا دیدین چقدر بلند حرف میزنن؟ منم صداشون را میشنیدم جالبه طرف خودش شوهرش تو جونیش مرده با بدبختی 4تا دختر را بزرگ کرده  با نون قالی بافی براشون جهزیه تهیه کرده و شوهرشون داده حالا هم هیچ کسی رانداره با کلی بدبختی رفته زیر پوشش کمیته امداد نمیدونم چرا هر دوماه یکبار فقط 50هزارتومن بهش میدن اونم باید هرطور هست شکمش را سیر کنه باز خوبه کرایه خونه نمیخواد بده ؟؟ گاهی میره خونه مردم تمیز کاری کمک کاری و نماز استیجاری و .. خلاصه هر طور هست اموراتش را میگذرونه آدم باخداییه اصلاً ناشکری نمیکنه , میگفت رفته تو مسجد محله مون راستی یه مسجد نزدیک خونمونه من تا حالا توش نماز نخوندم دو بار مجبوری رفتم مراسم ترحیم هفت ولی چون هم یه آخوند حکومتی داره که برات خانم صیغه میکنه وهمه جور چیزی هم برات جور میکنه, هم یه عده بسیجی مسجده را به گند کشیدن و... دیگه ادامه ندم خلاصه این خانمه میره اونجا نماز قضاهاش را میخونه میگفت دیشب تو مسجد یه خانمه ای با سه تابچه نشسته بوده تو شبستون مسجد بچه هاشم رنگو رو رفته یه گوشه کز کردن بدبختی از قیافشون میباریده جوری که این بنده خدا دلش به حالشون میسوزه میره به خانمه میگه حاج خانم چرا بچه هات اینقدر ضعیفن ؟ چطوره اینقدر سر و وضعشون داغونه و.. در دل زنه باز می شه میگه هیچی زورکی بتونم با یه نون سیب زمینی شیکمشون را سیر کنم اونم با بدبختی میپرسه: مگه شوهرت چکارست؟ میگه قبلا تو یه کارخونه کار میکرد ه دیسک کمر میگیره دیگه نمیتونه بره کارخونه از کمر درد افتاده گوشه خونه برجی 80تومن دارم کرایه خونه میدم قالی بافی هم میکنم دوا درمونشم باید بکنم تازه سه تا بچه قد و نیم قدم که هست خوب وقتی شیکمشون سیر نیست چطور میخوای شیطونی کنن؟ چششون کور بشه یه گوشه بتمرگن ؟ کمتر ورجه ورجه کنن تا دیرتر گشنه شون بشه ؟ میگه جرات ندارم از دستشون تا سرکوچه یا سره  یه میوه فروشی برم چششون میافته به 4تا میوه پدرمو در میارن هلو کیلویی 1700 از من میخوان ؟ خلاصه ببین عزا چه عزایی بوده که این طرف دست می کنه جیبش دوتومن کمکش میکنه طوری که کسی نفهمه میره دنبالش ته توشو در میاره میبینه بعله حقیقت داره یارو خیلی اوضاش خرابه ؟

چی بگم عوضش یه خبر دیگه بهم رسید یکی از مراجعی که  مرده 124 میلیارد وجوهاتی که پیشش بوده نداده یکی دیگه شون 80 میلیارد و.. تازه یه نفر را که میشناختم فرستادم بره پیش حاج آقا حسین مظاهری رییس حوزه علمیه اصفهان, رساله هم بیرون داده منظورم این که خیلی خرش میره طرف به نون شبش محتاج بود در جوابش گفته بود فعلا موردی سراغ ندارم حالا روز قبلش میشناختم یه ابلهی از همکارا بابام  که رفته بود 98میلیون وجوهات براش برده نمیدونم اینا چطوری جون به عزراییل میدن و میخایم دست از این دنیا برداریم؟؟؟ اینا مراجعمون که باید ازشون تقلید کنیم وای به حال بقیه ؟؟

خلاصه یارو گند زد به جمعه ما میخواستم برم کلاس زبان ثبت نام کنم دیدم بی خیال بشم بهتره همین یه زبونی هم که بلدیم از سرمون زیاده خیلی خرج برمیداره 80تومن برا یه ماه پول میگیرن گفتم دندم نرم میشینم خودم یاد بگیرم یادم نگرفتم به درک !!!همین 80تومن برا خیلیا هشتاد تومنه

فکر میکنین خدا تا کی با این وضعیت حوصله میکنه؟ میگن تورم که نداریم تازه اگه هم باشه فقط15درصده؟؟؟ ولی نمیدونم اینایی که به نون شبشون محتاجن با این قیمت مرغ و گوشت ,میوه .... خودتون بهتر میدونین واقعا نمیدونم چی باید بگم ؟ کی مقصره ؟ کی باید جوابگو باشه ؟ دولت عدالت محور باید جوابگو باشه ؟ یا اغتشاشگرهایی که از طرف استکبار جهانی پشتیبانی میشدن و از خارج بهشون پول می دادن ..؟؟؟ یا تقصیر سلسله اکبر شاهیانه ...؟ یا یه عده مسلمونهای از خدا بی خبر ؟ یا اون مراجعی که نمیدونن وجوهاتشون را چطور مصرف کنن یا بزارن برن تا ورّاث باهاش بانک تات بزنن... افتادن به جون بیت المال یه عده هم بی عرضه نمیدونن چطور باید خون مردم را تو شیشه کنن و مایه جمع کنن؟؟

ولی میگن فواره چون بلند گردد سرنگون گردد.......

خفه خون بگیرم بهتره ؟؟؟؟؟؟؟؟//

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 21:36  توسط تنها | 
چرا وقتی که راه زندگی هموار میگردد 

بشر تغییر حالت میدهد خونخوار میگردد

به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بد مستی

به وقت تنگدستی مومن و دیندار می گردد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 18:12  توسط تنها | 

احساس میکنم خیلی تنهام میدونی چرا چون هیچ کس متوجه نمیشه حرفم چیه؟ چرا این افکار را دارم همون اول میگن پوچه؟ بدون این که اصلا بفهمند من چی میگم اصلا چرا این حرفها را میزنم؟ حس میکنم از یه دنیای دیگه ام ؟ حس میکنم یه بچه ام که تازه به دنیا اومده وهنوزیادنگرفته چطور باید مردمو بپیچونه ؟ چطور باید هرچیزی را هرطور دوست دارم معنی کنم چطور باید دین و دنیا را با افکار خودم تطبیق بدم  ؟ چطور هر چیزی بر خلاف میلم بود عوضش کنم به همین علت میگم ای کاش اصلا پا به این دنیا نمیزاشتم؟ ای کاش نبودم و نمیدیدم به نام دین چه جنایتها که نمیکنن و ای کاش نبودم و نمیدیدم چطور باید حریص باشم و دنیام را آباد کنم چطور باید پشت پا بزنم به خدا ؟ چطور باید به احساسات مردم بخندم ؟ چطور باید عقاید یه ملت را به بازیچه بگیرم؟ چطور باید حق را عوض کنم و باطل را طوری جلوه بدم که حتی به فکر کسی نرسه که حق چیز دیگه ای بوده ؟ تازه کجاشو دیدیم این کارهای دیندارامون بی دینامون که ...

میدونی شیعه ها اعتقاد به یه منجی دارند که بهش امام زمان میگن. وقتی امام زمان ظهور کرده همه فکر میکنن یه دین جدید آورده میدونی چرا ؟

 فقط باید شکر کنیم زمان ائمه اطهار نبودیم چون معلوم نبود چه میکردیم ؟ خیلی از کسایی هم که به جنگ امام حسین اومده بودن قربة الله با امام حسین میجنگیدن

الانم به نام دین .....هر کاری که از دستمون بیاد انجام میدیم؟

یه سوال ازتون دارم اگه امام زمان ظهور کنه وبگه این حکومت بر حق نیست به نظر شما مسولین ما چه میکنن؟

اون موقع  به عنوان خارج شده از دین به جنگش میرن؟

فقط یه کلام بهتون بگم من  14 معصومم بیشتر سراغ ندارم

ولایت هم فقط مال کسی هست که معصوم باشه ولایت و عصمت 2جزء تفکیک ناپذیرند ؟ میدونی این خودش غصب مقام ولایته؟ میدونی کسی که بر ما ولایت داره اولی به انفسه ؟ میدونی اگه کسی عصمت نداشته باشه خلاف حکمت خداست که ولایت داشته باشه ؟

من آیه و حدیث نگفتم فقط چیزی گفتم که فطرتت بهت میگه؟ من نباید بگم خودت باید فکر کنی و بهش برسی

بسه دیگه بزار من حرف نزنم هر کس باید خودش چشماش را باز کنه ؟

ای کاش وقتی حجت به ما تموم شد دیگه چشمامون را نبندیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 1:46  توسط تنها | 
هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد ِلحظه ویرانی ام را حس نکرد

در تمام لحظه هایم هیچ کس وسعت حیرانی ام را حس نکرد

سرنوشت دردناکم را چرا هیچ دستی امضاء نکرد

آنکه سامان غزلهایم از اوست بی سروسامانی ام را حس نکرد

حس میکنم دوباره دارم درجا میزنم؟

حس میکنم بیهوده دل به دریا میزنم؟

نمیدونم چرا عصر جمعه ای اینقدر دلم گرفته؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 23:41  توسط تنها | 
سلام

فعلا برا يه هفته با همتون خداحافظي ميكنم

با اجازه دارم ميرم مشهد بهتون دعا كنم

نائب الزياره همتون هستيم زياد شيطوني نكنيد تا من برميگردم سر گاز و وسايل برقي نريد فقط تو كوچه آتيش بازي كنيد و خونه هاتون را كثيف نكنيد ماماناتون را حرص ندين راستي اگه شيشه هاي بانكها و شهرداري و استانداريهاي نزديك خونه تون را بشكنيد طوري نيست ولي جاهاي ديگه تو بازي نيست اصلا قبول نداريم هركي شيشه اتوبوس بشكنه سوخته از بازي ميندازيمش بيرون

ميبينيد اينا خاصيت دانشگاه رفتن وسرو كله زدن با يه عده ....؟ انشاالله كه خدا همه مريضهاي اسلام را شفا بده مخصوصا... مريضهاي منظور..؟

راستي براتون بگم از روز آخر كه تو دانشگاه بوديم زهر خودمون را ريختيم

يكي از دخترهاي دانشگاهمون  هنوز نرفته بود خونه ما هم روز جمعه ناهار و شام نداشتيم بهش زنگ زديم گفتيم ماكاراني ميگيريم مياريم برامون درست كن دمش گرم اونم نه نگفت خلاصه ساعت ۸.۳۰شب ماكاراني را به دستش رسونديم اونم معلوم نيست تا ساعت ۱۱.۴۵ شب چيكار ميكرد تو اين ماكارانيها جاتون خالي ماكاراني ها را گرفتيم به هر بدبختي كه بود خورديم برا هردومون خوب شد هم اون ياد گرفت چطوري ماكاراني درست كنه و هم شكم گشنه ما سير شد؟؟؟

نكته ادبي ؟؟؟

خانم هاي محترم غير از درس خوندن به وظيفه اصليشون تو خونه بيشتر توجه كنند و سعي كنند دست وپختشون بهتر بشه ؟ البته من دستو پختم خوبه ولي ميخواستم ببينم هم كلاسيامون دست پختشون چطوره كه ديديم

انشاالله ميريم مشهد امام رضا شفامون ميده البته من به ياد شما ها وهمه مريضهاي ديگه هم هستم

فداي شما تنها

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 17:47  توسط تنها | 
 

 

سلام اينم به درخواست بعضيا كه ميگفتن بچگي چه شكلي بودي؟

البته الان ديگه اينطوري نيستيم مثل ولي خوب هر كي يه زموني ني ني بوده ؟؟؟

 نی نی لپی بودیم یادش بخیر

 

بچه که بودیم میگن خیلی توپولو بودیم   ؟

اینم عکس فاطمه خانم اون دخترونه تر بوده یا من؟؟؟

کارا دنیا را میبینی؟البته اونم یه نی نی فول ورژن هستش که نازه نازه؟؟؟

فاطمه جون

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:40  توسط تنها | 
  چاپ ارسال به دوست
يك مركز خريد وجود داشت كه زنان ميتوانستند به آنجا بروند و مردي را انتخاب كنند كه شوهر آنان باشد. اين مركز پنج طبقه داشت و هرچه به طبقات بالاتر ميرفتند خصوصيات مثبت مردان بيشتر ميشد. اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد از همان طبقه مردي را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط يكبار ميتواند از اين مركز استفاده نمايد.
روزي دو دختر كه با هم دوست بودند به اين مركز رفتند تا شوهر مورد نظر خود را انتخاب كنند.
بر روي درب طبقه اول نوشته بود اين مردان شغل و بچه هاي دوست داشتني دارند. دختري كه اين تابلو را خوانده بود گفت خب بهتر از بيكاري يا بچه نداشتن است!! ولي دوست دارم ببينم در طبقات بالا چه مواردي هست!!
در طبقه دوم نوشته بود اين مردان شغلي با حقوق زيادو بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند. دختر گفت: هوووممم طبقه بالا چه جوريه؟؟؟
طبقه سوم نوشته بود اين مردان شغلي با حقوق زياد و بچه هاي دوست داشتني و چهره هاي زيبا و در كار خانه نيز كمك مي كنند.دختر گفت چقدر وسوسه انگيز برويم و طبقه بعدي را ببينيم.
در طبقه چهارم نوشته بود:اين مردان شغلي با حقوق زياد و بچه هاي دوست داشتني و چهره هاي زيبا و در كار خانه كمك ميكنند و در زندگي هدفهاي عالي دارند.
آندو واقعا به وجد آمده بودند و دختر گفت: واي چقدر خوب چه چيز ممكن است در طبقه آخر باشد آندو از شوق زيادشروع به گريه كردند.
آنها به طبقه پنجم رفتند آنجا نوشته شده بود : اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان هيچوقت راضي شدني نيستند. از اين كه به مركز خريد ما آمديد متشكريم و روز خوبي را براي شما آرزومنديم
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 14:46  توسط تنها | 
یه استاد داریم درجه یک لنگه اش خودش؟

خداییش خوب زنیه ؟ ولی من اگه جا اون بودم بیشتر به بچه هام و خانواده ام میرسیدم تا بیام استاد دانشگاه بشم؟جون میده برا مهد کودک؟ هم خودشو اذیت میکنه هم دانشجوهاشو؟

یکی نیست بهش بگه شما که میخوای گیر بدی چرا درست گیر نمیدی؟

خوب پسرهاهم پاشون را میکنن تو کفشش اذیتش میکنن؟

البته خداییش زن خوبیه ولی نمیدونم شانس ما اینطوریه ؟ یا مشگل از جای دیگه است ؟

انشالله که خدا هممون را به راه راست هدایت کنه یا راه راست را به ما کج کنه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:8  توسط تنها | 

بلااخره انتخابات ریاست جمهوری ایران هم گذشت حالا با همه حرف و حدیثهایی که داشت چند نکته جالب تو این انتخابات بود که تو انتخابات قبلی هم بود از جمله اینکه 1- از بین 700نفر باید 12نفر بیایند 4نفرشون را انتخاب کنند و بعد از بین 40میلیون نفر باید 1نفر از بین 4نفر انتخاب کنند خوب اینجا یکم تناسباتش با هم جور در نمیاد به نظر من باید یک نفر نامزد بشه بعد همه باهم به اون رای بدن این طوری با اکثریت قاطع رای میاره دیگه کسی هم نمیتونه بگه که تقلب کردین یا 2-3 میلیون تعرفه گم شده به نامش نوشتین و از این جور حرفها البته ما نمیدونیم خدا خودش میدونه چکار کردن ؟الله اعلم ... Tornado

2- نکته جالب تری که داشت در جریان مناظرات که برای اولین بار به این سبک برگزار می شد و اون اینکه دست یه عده رو شد بعضیا شعارهایی میدادن .... و از جمله اشاره شد به دزدی ها و اختلاسات کلان توسط یه عده ؟ خوب سوال من اینجاست حرف شما درست چرا شما که چهار سال حکومت می کردین در قبال این مسائل کاری نکردین یا حداقل به مردم اعلام نکردین اگه واقعا دلتون برا این ملت میسوزه چرا باید از این جریان استفاده تبلیغاتی بشه ؟چرا باهاش برخورد نشد ؟ پس اینجا خود شما هم زیر سوال میرید خوب بگذریم این گوی و اینم میدان ببینیم حالا که هم ملت , هم دولت و هم مجلس و هم رهبری پشت سر شماست چطور برخورد میکنید ؟ آیا واقعا جلو دزدی و ...؟ گرفته می شود و یا حتی از این جریان هم استفاده تبلیغاتی می شود ؟و خودتونم بدتون نمیاد باهاشون دمخورباشین

دلم به حال این مردم می سوزه که هر کس هربلایی بتونه به سرشون میاره خودمونم که متوجه نیستیم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 21:36  توسط تنها | 

کسی می تواند در پای عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در پیش چشمهای وی مرده باشد

من فکر میکنم مردن برای بعضیا شربت قند باشه از جمله خودم نمیخوام ناشکری کنم ولی فکر میکنم زیاد بدرد نمی خورم .

خودم که به این نتیجه رسیدم

راستش یه نفر را دوست دارم

هر طور فکر میکنم می بینم حیف اون طرفه حالا راضی هم که بشه چرا باید برا آدمی مثل من حروم بشه ؟چون دوستش دارم باید از دید اونم فکر کنم پس همون بهتر که حتی بهش نگم ؟ تا هم زیاد فحشمون نده ؟ وبهم نگه  چه خوش اشتها ؟ و هم اینکه من خودمو سبک نکنم ؟ و هم اینکه طاقت جواب نه را ندارم ؟ و هم اینکه دیگه نا امید تر از این نشم؟

شاید با خیالش تا آخر عمرم زندگی کنم ولی اون موقع چی ؟ دیگه به چه امیدی؟

البته من یه آدم عاشق پیشه نیستم اهل این حرفام نیستم ولی خوب شتریه که ممکنه رو خیلی ها بخوابه حالا یا در خونشون یا روی خودشون ؟

راستش نمیخواستم کسی بفهمه ؟ ولی به یه نفر گفتم ؟ فکر میکردم فقط اون میتونه کمکم کنه ؟ البته خداکنه اشتباه نکرده باشم ؟ یکم آب ریخت روی آتیشم ؟ به قول خودمونی دلداریم داد ولی کار از این حرفا به رده نمیدونم پیش خودش چی فکر کرد ؟ نمیدونم اصلا منو میشناسه یا نه؟ نمیدنم چی قضاوت میکنه؟ ولی آدم درستیه ؟ فکر بد نمیکنه مطمئنم؟بگذریم

اگه اون طور که میخوام نشه ؟ فکر میکنم کل زندگیم فرق بکنه؟

هر دم از این بهر تازه تری میرسد تازه تر از تازه تر از تازه تری می رسد ؟

غریبی؟ بی کسی ؟ اندازه داره آخه دل منم خدایی داره ؟ تازه تنهایی بدتره ؟؟؟؟

تصمیم خودم را گرفتم ؟ می خوام خودمو جریمه کنم البته از مجازات کم شروع میکنم تا آخرش به کجا برسه نمی دونم ؟

فعلا باید ببینم تا چه حد ریشه کرده ؟ راستش دیگه به خودم اعتماد ندارم ؟

من اونقدر محکم بودم که برا خودم ادعایی داشتم حداقل از خدا خجالت نمی کشیدم ولی حالا دیگه سرمم بالا نمیارم؟ اصلا روم نمیشه به خدا بگم چه مرگمه ؟ همیشه هرکی جلوم از این حرفا میزد بهش میخندیدم ولی حالا باید مزه اش را بچشم تا دیگه به کسی نخندم؟

ولی تلافیش را سر دلم میارم اونقدر شکنجه اش میکنم که یا اهل دل شه یا زیر گِل شه؟

اگه قراره آدم نشه همون بهتر که اصلا نباشه ؟ اصلا دیگه حوصله ندارم خبر مرگم تو فرجه های امتحاناییم ؟ باید حالا درس بخونیم تو طول ترم که درس نخوندم حالا هم که اصلا مغزم منجمده ؟ تازه اینم روش ؟2ساله که دیگه بدجور اذیتم میکنه ؟ خیلی با خودم کلنجار رفتم ولی هرچی بیشتر تلاش میکنم گرفتار تر میشم ؟ خیلی بی هدف و پوچ شدم حس میکنم دیگه برا خودم زندگی نمیکنم ؟ شایدم اصلا دیگه زندگی نمیکنم یه جور مردگیه ؟

نمیدونم اسم این حالت را چی بزارم ولی یه حس قشنگیه ؟ دیگه خودم خودم نیستم نه این نه منم شایدم یکی دیگه منم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 2:11  توسط تنها | 

سلام یه مراسمی تو دانشگاهمون بود به نام ازدواج موفق همایش جالبی بود به منم گفتن که یه پمفلت براش تهیه کنن تا تکثیر کنند و تو یه بسته گذاشتن و به همه دادند . حالا شما بخونین ببینین چطور نوشتیم ایراداتش را بگین تا اصلاحش کنیم: از همتون ممنونم.

خانواده كوچكترین، مهمترین و مقدس ترین نهاد اجتماعی و بخش بزرگی از دنیای اجتماعی كودك است و از پیوند بین یك دخترو یك پسر تشكیل می شود و فرزندان ثمره و مكمل آن هستند و در صورتی كه این پیوند و سرمایه گذاری درست و اصولی انجام شود، این شراكت سوددهی خواهد داشت ؛ یعنی فرزندان صالح و با آینده روشن تربیت می شوند و اگر زن و شوهر بدون علاقه و صرفاً بر اساس جنبه های مادی و یا رفع تكلیف اقدام به ازدواج نمایند ، این شراكت زیان می دهد و فرزندان حاصل از این ازدواج آینده مبهم و تاریكی درانتظارشان است

ازدواج

 مردم به دلایل گوناگون ازدواج می كنند : عاطفی      ( كه اغلب در سنین پایین انجام می شود)، مذهبی     ( كه براساس اشتراك عقیده  و ایدئولوژی انجام می شود)، اقتصادی (كه صرفاً براساس ثروت یكی از طرفین انجام می شود) و اجتماعی (كه شایعترین فرم بوده  و براساس سنت ها و عمدتاً به صورت خواستگاری انجام می شود). تجربه نشان داده است كه ازدواج های عاطفی (كه بر اساس علاقه­ی  فرد نسبت به هم است) و اجتماعی موفق تر از انواع دیگر می باشند.

معیارهای انتخاب همسر

1- تشابهات شخصیتی

2- تشابه فرهنگی و اجتماعی (زوجین در یك طبقه باشند.)                                                                        

3- از نظر دیدگاه های فكری وعاطفی قرابت (نزدیكی ) داشته باشند.

 4- اختلاف سن، ترجیحاً 2 تا 7 سال و مرد بزرگتر باشد.

5- ترجیحاً میزان تحصیلات و درآمد مرد بیشتر از زن باشد.

6- بهتر است دختر و پسر مورد نظر در حضور خانواده ها با دیدگاه های فكری و اجتماعی و دلایل و برنامه ریزی های یكدیگر در زندگی مشترك آشنا بشوند اهمیت ازدواج جوانان از دیدگاه آسیب شناسی اجتماعی اسلام

اسلام از ابعاد گوناگونی به این موضوع پرداخته و لزوم آن را در جامعه از دیدگاه های مختلفی مورد تأكید قرار داده است. اهمیت ازدواج از ديدگاه اجتماعی، مهمترین موضوعی است كه در تعالیم آسمانی اسلام به آن پرداخته شده است .

پیشوایان دین ، ازدواج را ضامن بقای نسل انسان از راه مشروع می دانند و به عنوان مهم ترین عامل امنیت عِرضی و عفت عمومی، برآن  تاكید دارند.

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در زمینه ی ازدواج دختران جوان می فرماید :

هرگاه خواستگاری برای دختر شما بیاید كه دین و اخلاق او را می پسند ید، او را به همسری دخترتان برگزینید و گرنه فتنه و تباهی بزرگی درزمین شكل می گیرد".

دیده گاه آسیب شناسی اجتماعی اسلام بر این نكته تأكید دارد كه بیشترین مفاسد اجتماعی و اخلاقی در دوران تجرد افراد پدید می آید و بر همین اساس است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله – بیشترین افراد جهنمی را بی همسران می داند . زیرا آنها بیشتر از افراد همسردار مرتكب گناه ، ناپاكی و عصیان می شوند. ازدواج از آن جهت كه باعث استقلا ل اقتصادی دختر و پسر جوان می گردد  نیز دارای اهمیت است. زیرا دو جوان با ازدواج با یكدیگر، درحقیقت در پی تشكیل یك خانواده ی مستقل هستند ، و خانواده­ی جدید،  درآمدی مستقل  می­طلبد كه با آن خود را از دیگران بی­نیاز كند. همین استقلال اقتصادی است كه به مرد جوان  تحرك بیشتری می­بخشد تا زندگی خود را تأمین سازد

عشق و ازدواج

عشق  عالى‏ترین تجلى روح انسان

به راستى عشق چیست؟ عشق را مى‏توان جاذبه و كشش قلبى انسان به سوى كمال و جمال دانست. زیبایى ، یكى از كمالات است و زیباى مطلق ، خداست. عشق را جز با عشق نمى‏توان شناخت. عشق را جز عاشق نمى‏تواند درك

كند حب یا عشق، ماهیتى انسانى دارد و هدف اصلى آن نیز خداست؛ ولى این كه چرا عشق كه اصالتاً مى‏باید متوجه خدا باشد، به انسان‏ها تعلق پیدا مى‏كند، سوالى است كه مى‏توان به این طریق به آن پاسخ داد

انسانى كه هنوز نمى‏تواند دركى از جمال و كمال مطلق داشته باشد ، لاجرم به سوى جمال‏هاى عینى و قابل رؤیت كشیده مى‏شود و به سوى كمالات و عواطف انسانى كه نشانه‏هایى از رأفت الهى در وجود انسان هستند، سوق پیدا مى‏كند. به عبارت دیگر، عشق یك انسان به انسان دیگر، اگر خالى از هواها و امیال باشد، نشانه‏اى از عشق به كمال مطلق است.

 عشق مكمل ازدواج است 

با این بحث، به موضوع جایگاه عشق در ازدواج وارد مى‏شویم. سؤال این است كه اگر كسى فردى از جنس مخالف را دوست بدارد و به راستى عاشق او باشد ، آیا این امر مى‏تواند تنها عامل تعیین كننده ی ازدواج آن دو به شمار آید؟ باید در پاسخ بگوییم: نه؛ زیرا ازدواج در حقیقت نوعى مشاركت اجتماعى است كه در آن، دو انسان مى‏باید از جهات گوناگون با یكدیگر تناسب عملى داشته باشند كه از آن جمله : تناسب اعتقادى ، اجتماعى ، عقلانى ، تحصیلى و... است. انسان در ازدواج ، تمامى نیازهاى سطوح مختلف خود را از ابتدایى‏ترین نیازهاى حیوانى تا عالى‏ترین نیازهاى انسانى به مشاركت مى‏گذارد. براى تشكیل یك خانواده ، مى‏باید تناسب بین دو انسان براى برآوردن تمامى نیازها در حد بالایى وجود داشته باشد. بنابراین، براى ازدواج مى‏باید ما به انسانى بیندیشیم كه بتواند قسمت اعظم نیازهاى مختلف ما را مرتفع كند.

عشق مى‏تواند مكمل ازدواجى صحیح باشد و نه تنها عامل تعیین كننده ی آن.

ضرب المثلهایی در مورد ازدواج

1- هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی)

2- مردی كه به خاطر "پول" زن می گیرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)

3- زن عاقل با داماد "بی پول"خوب می سازد. (انگلیسی)

4- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. (انگلیسی)

5- زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب المثل آلمانی)

6- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت. (ضرب المثل لهستانی)

7-در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن. (ضرب المثل آذربایجانی)

8- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . (ضرب المثل فرانسوی)

9- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. (رولاند)

10- با زنی ازدواج كنید كه اگر "مرد" بود، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)

11- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می­آید. (پاستور)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 22:10  توسط تنها | 

سلام به همگی

پس چند روزی غیبت دوباره اومدم آخه جای دیگه که نداریم دردودل کنیم ؟

پست قبلی را به علت انتقادات تند بعضیا حذف کردم ؟

جاتون خالی هفته گذشته روز سه شنبه یه نفر اومد دنبالم در دانشگاه که بیا بریم اصفهان منم که تصمیم داشتم حالا حالاها نرم ولی خوب دیگه نتونستم بهش نه بگم راستش قدرت نه گفتنم خیلی کمه ؟

جاتون خالی رفتیم ویدج یه جاییه نزدیک کاشان تازه گل محمدی هاش باز شده و به برداشت رسیده نسبت به کاشان سردتره برا همینم بعد از جاهای دیگه گل میده!

چندسال قبل یه بار دیگه رفتیم اونجا با خانواده بودیم اونقدر آب و هواش خوب بود که بابا خوشش اومد و یه باغ اونجا خرید راستش کارا بابا منم یه جوراییه اصلا به جنبه های اقتصادیش فکر نمیکنه اگه از یه جایی خوشش بیاد میخره حالا اگه هیچ استفاده ای هم نداشته باشه کاری به این کاراش نداره ؟ خلاصه یه مدت بود من تو باغ خودمونم نرفته بودم ؟ تا اینکه یه نفر اومد دنبالم که بیا بریم یه سری بزنیم به گل محمدیا منم که حوصله کاشون را نداشتم گفتم بریم.

رفتیم جاتون خالی شبا تو باغ خوابیدیم صبح زود پاشدم خیلی هوای خوبی داشت اومدم بیرون یکم قدم بزنم چیزهای جالبی دیدم که براتون میگم

فصل گل چینی که میشه چندتایی خانواده میان تو باغهای گل محمدی ساکن میشن و هر روز گلها را میچینن که بیشترشون را خانواده های افغانی ها تشکیل میدن زن مردشون پابه پای هم کار میکنن هر خانواده گل چندتا باغ را میچینه  حساب کردم دیدم تو 15 روز هرکدوم حدود 1.5 میلیون در میارن البته با مخارجی که افغانیا دارن به خوبی اداره میشن . خدا را شکر .

نکته کار اینجا بود که اصلا از تیپ این افراد نمیتونستی باور کنی افغانین

اول که میخوان شروع به کار کنند باید یه تاج با گل محمدی درست کنن بزارن  روی سرشون از دور که من میدیدم که خیلی قشنگ بود بعدم برا خودشون شعر میخوندن و گل میچیدین

کلاً خیلی با صفا بود بوی گل محمدی منطقه را برداشته از طرفی پرندهای زیادی هم هستن که خیلی قشنگ میخونن تو هوای لطیف صبح واقعا رویاییه ؟

چیزی که قابل ذکره اینه که تو این منطقه امنیت فوق العاده ای برقراره , خیلی وقتا میشه ما یادمون میره در اتاقا را ببندیم میریم یه هفته دیگه میایم می بینم هیچ فرقی نکرده کسی هم چیزی نبرده حالا یه باغ دیگه داشتیم تو خود اصفهان میمدن دیوار را خراب میکردن چیزا را میبردن ؟

البته من فکر میکنم محیط خیلی تاثیر داره اینجا مردمش با گل سرو کار دارن خوب طبیعتا خیلی بهترن حتی الفاظی که به کار می برن و نوع حرف زدناشون؟

مثلا حساب کنین تو محیطی فنی و صنعتی ؟ مثل منطقه شاهپور جدید اصفهان که کارهای خشنی هست ملت یه الفاظی بکار میبرن که من روم نمیشه بگم انواع فحش های رکیک و  چارواداری مثل نقل و نبات رو لباشونه چیزی عادی هم هست ولی جاهایی مثل اینجا که همه چیز لطیفن خلق و خو الفاظ رفتار شخصیتها همه فرق میکنه لابد اینا اثرات محیطه من که بیشتر از این حالیم نشد ؟

بگذریم خیلی حال داد ؟

هوس کردم منم یکم کار کنم دست از این تنبلی بردارم ؟

درختهای به به سم نیازداشت ما هم سمپاش را برداشتیم بریم سم بزنیم خوب ما باسوات بودیم اول کنجکاوی که سمش چیه دیدم فسفره است و دیگه هرچی از سموم فسفره و عوارضشون میدونستم برا اون بنده خدا تف دادم که چه کاری میکنه ؟

اونم گفت جمعش کن زود باش من کاری به این کاراش ندارم میخوام 20همه باغ را سم بزنم وقت این حرفا نیست دیدیم علوم ما اینجا به کار نمیاد ما هم گفتیم چشم ؟

دمش گرم درخت به بود که یکسالش بود 7تا به داده بود باید به هاش را میکندیم تا گیاه خودش رشد کنه و از سال بعد میوه بده من دلم نمیومد به ها و شکوفه هاش را بکنم آخه حسابشو بکن یه درخت یه ساله قدش 1.5متره هفتا به داده عوضش ما ها 20-30 سالمون مثل یه علف هرز به هیچ دردی نمیخوریم ؟

بنازم به طبیعت که همه چیز رو حساب کتابه تازه ما میایم خرابش میکنیم ؟

پس از صرف یه صبحانه مفصل بود که  دوباره راه افتادیم تو باغها عجب خرگوشهای خوشگلی تو این منطقه هست که متاسفانه به عنوان یه آفت برا باغها شناخته شدند و افراد دست ودل خوشی ازشون ندارند ولی به نظر من خیلی خوشگل بودن ؟

بگذریم تا ساعت 9 صبح سم زنی را تموم کردیم و بعدم پریدیم تو ماشین و به سمت اصفهان تو راه یه رفقا اسمس داد که من اصفهانم تو کجایی؟ منم یه راست رفتم در مغازه ماشین را برداشتیم رفتیم سوارش کردیم و ناهار جاتون خالی رفتیم ناژوان چندماهی بود اصفهان نیومده بود خیلی خوشحال شدم ولی چندتایی ضد حالم خوردیم ؟ از جمله یه جریمه یه جریمه که خیلی زور داشت آخه من 2دقیقه ماشین را پارک کردم رفتم و برگشتم دیدم قبض را نوشته؟

خلاصه در کل روز خوبی بود 4شنبه ؟ جاتون خالی 5شنبه شبم که مصادف بود با شهادت حضرت زهرا (ص) رفتم یه جا روضه حمید علیمی هم اومد خوند قشنگ خوند خدا حفظش کنه کلی حال کردم راستش من همه جا نمیتونم برم روضه اگه آخونده بیاد اراجیف بگه پا میشم وسط کار میرم ولی اینجا که رفتیم هم حرفاش جالب بود و هم مداحش خوب بود؟ گذشت تا شب که اومدم خونه باز چشمتون روز بد نبینه ؟ دیدیم نشسته اند و سران اپک دارن تصمیم گیری میکنن که؟؟؟؟خدا بخیر کنه نمیدونم اینطور که پیش میره میتونم بازم مقاومت کنم یا آخرش ؟؟؟

باید تن به قضا...؟ بدم و تسلیم بشم ؟ آخه با مامانم لجبازی نمی کنم ؟ و دلم نمیخاد دلش بشکنه از طرفی ؟ حوصله سرو کله زدن با ضعیفه جماعت هم ندارم خدا بخیر بگذرونه تا ببینم چی میشه ؟

دعا کنین خدا کمکم کنه و صبر جمیل به من عطا کنه تا بتونم بازم مقاومت کنم؟

منم برا خودم شدم یه انتفاضه ؟

خوب حالا با این اوصاف دیدین که من چقدر درسخونم؟

تازه 5شنبه ظهر از دانشگاه بهم زنگ زدن که بیاید دانشگاه میخوایم جمعه صبح برامون دعاندبه بخونین ؟

گفتم خوب بعد گفتن راستش 2تا اتوبوس دخترا دانشگاه را میخوایم ببریم مشهد اردهال نزدیک کاشان اونجا دعا ندبه بخونین بعدم ببرینشون نشلج یه جا همون اطراف ساعت 2هم که ناهار را خوردین برشون گردونین ؟ منم دیدم ؟ مار از پونه بدش میاد در خونش سبز میشه ؟ حالا هیچ کاری دیگه نداشتیم بیام دخترا را ببریم اردو اونم 2تا اتوبوس ؟ خودم اول مخالفشم حالا خودمم بیام ببرم ؟منم هزار تا بهونه آوردم که نمیتونم بیام و ...؟ بعدم شماره یه نفر که خیلی تو کف اردوهای اینطوریه ؟ را دادم و گفتم کیس مورد نظر شماست بهش زنگ بزنین هم دعا میخونه و هم باهاتون میاد اردو وبه قول اصفهانیا هادق کار شماس ؟

هر دم از این بحر تازه تری میرسد ....... تازه تر از تازه تر از تازه تری میرسد ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 22:0  توسط تنها | 

سلام به همگي

راستش تصميم داشتم به اين زوديا آپ نكنم چون حوصله نوشتن نداشتم اونقدر از اين زندگي خسته شدم كه ديگه حد نداره برا همينم تصميم داشتم حتي ديگه ننويسم

نميدونم چرا ما ايراني جماعت اينطوري هستيم از خودمون بگيم ؟چرا تا چهار كلاس سواد ياد ميگيريم ديگه خدا را بنده نيستيم حالا مگه چي شده ؟ حالا مگه چي عوض شده ؟ يه استاد داريم خوبه يه فوق ليسانس بيشترم نداره تازه اونم تو همين دانشگاههاي خودمون ؟ اونقدر قيافه ميگيره كه چي؟ سر كلاس خيلي سوتي ميده ؟ ماهم كه چيزي از اينا ياد نميگيريم حداقل سوتياشون را ميگيريم؟ تو جزوه اش۱۲ تا غلط پيدا كرديم با چندتا كتاب مقايسه كرديم بعد رفتم سر كلاس اول كه حالشو نداشت جوابمون را بده ميگفت بيا اينجا پاتابلو تا جوابتو بدم خداييش اگه ضعيفه نبود ميرفتم جلو همه ضايعش ميكردم ولي حرمت معلم بودنش را نگه داشتم( آخه من به عنوان استاد قبولش ندارم) بعد كه بهش نشون دادم حتي فرمولي كه برا بچه ها گفته بود اشتباهه گفت بيا بقيه اش را تو دفترم بهم بگو بهش گفتم خوب فرمولي كه اشتباه گفتي را بگو بچه ها درست كنند گفت نميخواد از اينجا تو امتحان نميدم خوب يكي نيست بگه آخه ضًيفه كبره اي تو اينقدر كله بزرگي داري كه حاضر نمي شي غلط هات را كسي بفهمه حاضر ميشه تو امتحان نده تا كسي نفهمه چرا اينقدر ديگه قيافه ميگيري؟

تازه منم خواسته میگه بگو ببینم مشکل تو با من چیه ؟

اين مثال بود تو همه كارامون همين طوريم ؟؟؟

چرا ؟ حالا بيايم سر دخترا كلاسمون از اونا يه كم براتون بگم؟ جالبه فكر ميكنيم فقط خودمون ميفهميم بقيه چيزي حاليشون نيست ؟ اون از هوش و IQ  بالاشون كه وقتي سؤال ميكنن واقعا پايه خنده پسرا جور ميشه ؟ اون از قيافه هاشون كه با بتونه و آرايش سعي ميكنن يه كاري بكنن مردم نگاهشون كنند تازه جالبه ميگن ما برا خودمون آرايش ميكنيم كاري به كسي نداريم ولي اگه اينطوره چرا وقتي تو خونه تنهايين  آرايش نميكنين فقط تا ميخواين از در خوابگاه بياين بيرون يه ماسك ميزنين؟ جالبه اگه بهشون سلام بكني كلي فكر پيش خودشون ميكنند ؟كسي ندونه فكر ميكنه با ملكه اليزابت داره ملاقات ميكنه؟ اگه سلامشون نكني ميگن فكر كرده كيه اينقدر قيافه ميگيره ؟

يكيشون كه قيافه اش مثل خانم رايسه ولي مغزش در حد اپسيلون؟ نميگم پسرا خيلي تحفه اند ولي حداقل ظرفيت يه سلام عليك را كه دارند ؟ دلم برا يكيشون سوخت آخه يه عزيزاش را از دست داده بود ما هم دلمون براش سوخت يه تحقيق از اين اينترنتيا گرفته بودم مي خواستم ارائه بدم اسم اون را با يكي ديگه زدم زيرش گفتم دو نفر باشن كه توش حرف پیدا نشه ولي با اين حال گفته بودن ...؟ آخه چرا ما اينقدر بي ظرفيتيم؟ عوضش درس خوبي برا من شد كه ديگه دلمون به حال اين جماعت نسوزه ؟ البته چند تايي آدمم توشون هست ولي در حد انگشت شمار؟ اونم با دست چپ؟؟!! جالبه اينكه بعضياشون واقعا مثل اردك زشتن ؟ درسشونم كه خوب نيست؟ لابد افتخار ميكنن كه دانشجو اند؟ چه افتخار بزرگي ؟

اين هفته رفته بودم خونه ! مامانم پيله شده بود كه بايد بريم خواستگاري فلاني ؟ و هزار استدلال كه دختر خوبيه و... حالا من نميدونم بايد چطوري حالي اون بكنم بابا من نميتونم اينا را تحمل كنم ؟ خوب وبدش را كاري ندارم ؟اصلا نميخوام ريختشون را ببينم ؟؟؟ فكر كرده من ميگم اون دختر بديه تازه حالا بيا ثابت كن كه اون دختر بدي نيست من بدم؟؟من نمی خوام وووو

خلاصه حوصله ام سر رفت زدم از خونه بيرون مجبور شدم برم دانشگاه ؟ حالا تا چند وقت ديگه هم نميرم خونه شايد تا آخر ترم نميدونم تكليف كارم چي ميشه ؟ ما كه چند وقتي هست نرفتيم اينم روش ؟ ديگه عادت كردن خوب كارمند به اين خوبيم ديگه پيدا نميكنن آچار فرانسه ؟ منشي مهندس ؟ تكنسين برق ؟ طراحي ؟ نقشه كشي ؟ ميكس فيلم ؟ بازار ياب ؟ جوشكار آرگون CO2 استيلن ؟ ديگه باقيه اش را نميگم ريا نشه ؟ خوب حق دارن چيزيمون نگن؟از تابلو برق براشون جمع ميكنيم تا قالب سازي ..

يادش بخير خواهرم كه مي خواست ازدواج كنه تابلو مليله هاش را من براش دوختم ؟ مامانم با همه باريك بيني كه داره و مشكل پسنديش  مليله دوزيم را قبول داره؟ آشپزي و شيريني پزيمونم كه بد نيست مدرك هاشم داريم ؟ رخت و بختمونم كه خودمون ميشوريم؟ گلسازيمونم كه بد نيست چه كريستال چه چيني؟ خياطيمم كه درحدي كه كار خودمون را راه ميندازه؟ يكي بگه ديوونگي نيست بريم زن بگيريم ؟ ميخوايم چكار كنيم؟ مگه كار ديگه اي هم از اين جماعت مياد؟؟

خيلي دلم مي خواد بدونم چطور ميشه گاهي مردا اينقدر احمق ميشند كه به اين موجودات دل ميبندند؟ البته برا خودمم پيش اومده ؟ يادش بخير يه خانمي بود تو دوران كارداني مربي گلسازيم بود؟ من ازش خوشم ميومد خداييش هنرمند بود من دكوپاژ را ازاون ياد گرفتم ؟ هم خيلي خوشگل بود در حد تيم ملي كلمبياهم مايه دار بود و هم افتاده بود و خاكي  من به خاطر اين ازش خوشم ميومد ؟ اون اگه قيافه ميگرفت ميگفتيم خوب خوشگله يا.. كه غيافه ميگيره ولي جالبه خيلي خاكي و افتاده بود من واقعا از اون خوشم ميومد ؟ ولي حيف كه عمر گل كوتاه است . خدا رحمتش كنه ؟ ديگه بعد از اون من از اون موجودات نديدم كه نديدم انگار همون يكي بود و السلام!

سرتون را درد آوردم همون بهتر نبود كه نيام آپ كنم حيف وقتتون ممنون كه حوصله كردين نظر يادتون نره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:4  توسط تنها | 

کاش عمر ذره اي احساس داشت
احترام باغبان و ياس داشت
کاش زهرا پشت در تنها نبود
مادر سادات هم عباس داشت

اي کاش فدک اين همه اسرار نداشت
اي کاش مدينه در و ديوار نداشت
فرياد محسن زهرا اين است
اي کاش در سوخته مسمار نداشت

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:53  توسط تنها | 

کاش در این قفس بسته ی تنگ
گل آزادی من می خندید
آن کبوتر که لب بام نشست
کاش احساس مرا می فهمید
به هواخواهی گیسوی نسیم
کاش یک لحظه نمی آسودم
کاش در آن افق نیلی رنگ
شور یک فوج کبوتر بودم
مرغ در دام گرفتارم آه
به دل سوخته ام چنگ مزن
پروبالم شده خونبارو کبود
این همه جور مکن سنگ مزن
بازکن بازکن آن پنجره را
سوی آن وسعت خالی زملال
زندگی تلخترین خواب من است
خسته ام خسته ازین خواب و خیال
کوله بار من دلخسته کجاست
دلم آرام ندارد نفسی
آه می خواهم ازین جا بروم
باز از دور مرا خواند کسی
بندیان خانه سیمرغ کجاست
سوی آن با من پرواز کنید
آه باید بروم تا اشراق

بال احساس مرا باز کنید

 

این شعر مال من نیست یادم نیست کجا خوندم ولی شرح حال خودمم هست خیلی قشنگ بود حیفم اومد همه نخونن دسته شاعرش درد نکنه

اینکه میگن خانوما احساس دارن معنیش چیه واقعا دخترا و زنا احساساتین من اصلا اینو قبول ندارم چون هرچی دیدم مثل قلوه سنگ بود اون از نوع خارا و مشکی موجودات مرموزی هستند واقعا تحملشون سخته بیچاره مردا که باید منت این موجودات را بکشند و یه عمر تحملشون کنن ؟ گاهی آقایون یه احساسات لطیفی دارند که من تو هیچ دختری سراغ ندارم نهایت لطافت خانما تو آرایش کردنشون به کار میره اونم برا اینکه بیشتر نگاهشون کنند ؟ چرا شاید بشه پروین اعتصامی را گفت احساسات خوبی داشته تو شعراش معلومه ولی من دیگه کمتر سراغ دارم نمیدونم ما میخوایم به کجا برسیم دخترا سعی میکنن به پسرا شبیه بشن پسرا سعی میکنن به دخترا شبیه بشن آخرش که چی ؟ باید یکی نقش دختر را ایفا کنه یکی پسر را بهتر نیست هرکی کار خودشو انجام بده ؟و از دیگری تقلید نکنه تا هرچیز جای خودش باشه؟چرا همیشه از اینی که هستیم ناراضی هستیم از یه دید این خوبه که باعث پیشرفت افرادبشه ولی گاهی هم میشه همین جامعه ای که توش زندگی میکنیم ؟ پسرا آرایش میکنن و... دخترا هم صداشون را کلفت میکنن تیپ مردونه میزنن و... بقیه اشو خودتون بهتر میدونید؟

تا به کجا برسد این قصه خدا میداند؟/؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 10:52  توسط تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای کاش همیشه همین قدری مونده بودم
تا غم وغصه نداشتم
چه عالمی بود
یادش بخیر
ولی افسوس..
من چون نمیتونم با کسی درد دل کنم میام اینجا حرفام را مینویسم اگه بعضیاش ناراحتتون میکنه معذرت میخوام ولی من اینجا فقط حرفام را مینویسم چون تنهام

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
آرشیو موضوعی
آه نامه
تولد
فی البداهه
داستان کوتاه
غمنامه
پیوندها
دلخوش
عاشق ناشناس
غصه ای از مشرق
خلوت شبهای تنهایی
زن و شوهر
نغمه عاشقي
نیلوفرانه
بچه خوب
ماهی سیاه کوچولو
فراموشي(مينو)
كريم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM